زمستان طولانی شیخ نشینان در بحران چندگانه ناشی از جنگ منطقه ای کار و درآمد: در سایه بحران های چندگانه ناشی از جنگ منطقه ای، کشورهای خلیج فارس با سوالات بی پاسخی برای آینده خود مواجهند. پس از تحولات در ارتباط با جنگ منطقه ای از فوریه گذشته و خساراتی که کشورهای خلیج فارس بنابراین این جنگ و مشخصاً به خاطر میزبانی از پایگاه های آمریکا و همکاری با آن متحمل شدند، سوال مهمی که محافل این کشورها را به خود مشغول کرده، اینست که مرحله آینده در سایه ادامه تنش ها و عدم وجود چشم اندازی برای حل بحران چه طور خواهد بود و این کشورها چه شرایطی پیدا می کنند. در این زمینه شبکه الجزیره، در مقاله ای تحت عنوان «زمستان طولانی کشورهای خلیج فارس» به بررسی بحران های چندگانه ناشی از جنگ منطقه ای پرداخته و نوشت: مساله جنگ آمریکا و ایران دیگر صرفا با ریتم جنگ اداره نمی شود و چیز دیگری در زیر سطح این رویارویی درحال تشکیل است: بحرانی طولانی با ابزارهای درحال تکامل، شامل میانجیگری، عوامل اقتصادی، انتخابات، امنیت دریایی و محاسبات متحدان.بحران های چندگانه ناشی از جنگ منطقه ای در اینجا شاید جنگ تمام نشده باشد، اما ریتم آن تغییر کرده است. منطقه ای که در دوران اخیر درگیر عملیات نظامی بوده است، وارد مرحله متفاوتی می شود: هیأت ها درحال حرکت هستند، میانجی ها درحال رفت و آمد هستند، بیانیه ها صادر می شوند و پیشنهادها درحال تغییر هستند، در حالیکه مسایل اساسی همچنان حل نشده باقیمانده اند. این لحظه گذار از جنگ به بحران است. مشکل بحران های طولانی اینست که آنها با یک اقدام نظامی آشکار شروع می شوند، سپس کم کم ماهیت خودرا تغییر می دهند تا به یک وضعیت سیاسی، اقتصادی و امنیتی گسترده تبدیل شوند. در ابتدا، همه منتظر پایان جنگ هستند، سپس آغاز به جستجوی راه هایی برای مواجهه با آن می کنند. با گذشت زمان، سوال کمتر در مورد زمان پایان آن و بیشتر در مورد چگونگی همزیستی با ادامه آن مطرح می شود. این تغییر همان چیزی است که در وضعیت ایران و آمریکا توجه را جلب می کند. سرعت نظامی رویارویی کاسته شده و جای خودرا به سرعتی کندتر و پیچیده تر داده است. همینطور ارتباطات و میانجیگری ها، هیأت هایی که پیام ها را حمل می کنند، کنفرانس ها و بیانیه ها، شرایط متقابل و صحبت هایی در مورد مذاکرات و مراحلی که می تواند منجربه توافق شود، وجود دارد. در همین حال، مسائلی که سبب بحران شدند، همچنان پابرجا هستند: اهداف شکست خورده آمریکا در جنگ با ایران، تحریمها، دارایی های مسدود شده ایران، بسته ماندن تنگه هرمز و امنیت دریایی و امنیت انرژی در رابطه با آن.رویکرد ایران در مدیریت بحران پس از جنگ در اینجا، زمان به عاملی در درگیری تبدیل می شود، هر طرف تلاش می کند از آن به سود خود استفاده نماید و هر چه انتظار بیشتر ادامه یابد، محاسبات بیشتر تغییر می کند. آمریکا روی این حساب کرده که فشار اقتصادی و سیاسی می تواند ایران را بسمت امتیازدهی گسترده تر سوق دهد، در حالیکه از نظر ایران ادامه بحران برای ایالات متحده، متحدانش و اقتصاد جهانی هزینه خواهد داشت و این هزینه می تواند اهرم فشارهای بیشتری برای تهران در هرگونه مذاکره در آینده بوجود آورد. بنابراین، سوال پیرامون دونالد ترامپ، رئیس جمهوری ایالات متحده، صرفا این نیست که آیا او خواهان توافق با تهران است یا خیر، بلکه اینست که او چه نوع توافقی را می خواهد و می خواهد ایالات متحده در ازای کاهش فشار چه قیمتی دریافت کند. لغو تحریمها، اجازه دادن به ایران برای بازیابی تعدادی از وجوه خود یا کاهش محدودیت های اقتصادی، همگی ابزارهای چانه زنی هستند که بنظر می رسد واشنگتن بدون یک معامله مشخص، علاقه ای به استفاده از آنها ندارد. در طرف مقابل، تهران، به نوبه خود، حاضر نیست از همان شروع امتیازات اساسی خودرا بدون تضمین در مورد آن چه در ازای آن دریافت خواهد کرد، بدهد. اما عامل دیگری نیز بر این محاسبات تأثیر می گذارد: زمان بندی سیاسی در واشنگتن. هرچه انتخابات نزدیک تر می شود و چشم انداز داخلی آمریکا پیچیده تر می شود، زمان بندی هرگونه توافقی حساس تر می شود. همچنین قیمت انرژی، هزینه جنگ، امنیت دریایی و تأثیر بحران بر اقتصاد آمریکا، همگی عواملی هستند که می توانند وارد بحث داخلی شوند و بر فضای رزمایش دولت تأثیر بگذارند. در اینجا یک پارادوکس مهم نهفته است. هر چه بحران بیشتر ادامه یابد، احتیاج به حل آن بیشتر می شود و همزمان، اگر طرفین یاد بگیرند که هزینه های بحران را مدیریت کنند، ادامه آن از نظر سیاسی آسان تر می شود. این لحظه ای است که استثنا به قاعده تبدیل می شود و جهان آغاز به مواجهه با بحران به عنوان یک مساله دائمی می کند که احتیاج به مدیریت مداوم دارد.کارت مهم تنگه هرمز و توانایی ایران در تأثیر بر امنیت انرژی جهان تنگه هرمز واضح ترین نمونه این امر است. بسته شدن تنگه هرمز یا اختلال در ناوبری بوسیله آن ممکنست در ابتدا به عنوان یک تحول استثنایی که مستلزم اقدام گسترده بین المللی است، تلقی شود. سپس جهان آغاز به جستجوی مسیرهای جایگزین انرژی و تجارت می کند، شرکت ها استراتژی های خودرا باردیگر ارزیابی می کنند، برنامه های کشتیرانی و بیمه تغییر می کنند و کشورها تلاش می کنند تا میزان مواجهه خودرا با ریسک به حداقل برسانند. با این حال، با گذشت زمان، سوال ممکنست از «تنگه چه زمانی به حالت عادی باز خواهد گشت؟» تغییر کند به «چگونه می توانیم با وجود اختلال مداوم به کار خود ادامه دهیم»؟ این تغییر در رویکرد، خطرناک تر از خود اختلال است، چونکه وقتی بحرانی قابل مدیریت می شود، ممکنست مقداری از فشار سیاسی که برای حل آن ضروری است را از دست بدهد. پیش از این هم جهان شاهد نمونه های مشابهی در بحران ها و جنگ های طولانی بوده است، جایی که رویارویی از یک رویداد اضطراری به یک مورد دائمی در دستور کار سیاسی بین المللی تبدیل گشته است. جنگ روسیه و اوکراین نمونه ای از توانایی سیستم بین المللی برای سازگاری با یک درگیری طولانی مدت است، تا جایی که خیلی از جنبه های اثرات آن به قسمتی از محاسبات اقتصادی و سیاسی روزانه تبدیل گشته است. اما مورد ایران از یک جهت اساسی متفاوت است: موقعیت جغرافیایی ایران و توانایی آن در تأثیرگذاری بر امنیت خلیج فارس و مسیرهای دریایی، ادامه بحران را به موضوعی فراتر از دو طرف درگیر مبدل می کند.زمستان طولانی کشورهای خلیج فارس در بین بحران ناشی از جنگ منطقه ای کشورهای خلیج فارس بشدت نگران این تحولات هستند؛ چونکه در قلب جغرافیایی قرار دارند که مستقیماً تحت تأثیر هرگونه تغییر در روابط ایالات متحده و ایران قرار می گیرد، چه بسمت توافق جلو برود و چه باردیگر تشدید شود. از این رو اهمیت سیگنال های آمریکایی در مورد بازسازی تعهدات در منطقه آشکار می شود. خروج نظامی از عراق، کاهش تعدادی از اشکال حضور مستقیم و بحث پیرامون سطح دخالت ایالات متحده در مسائلی مانند یمن و دریای سرخ، همگی پرسشی بزرگتر از هر رویداد واحد را مطرح می کنند: آیا ایالات متحده درحال تعریف مجدد نقش خود در منطقه است؟ کاهش حضور نظامی آمریکا لزوماً به معنای رها کردن منطقه توسط واشنگتن نیست. ایالات متحده می تواند حضور مستقیم خودرا کم کند و هم زمان اهرم سیاسی، اقتصادی و نظامی قابل توجهی را حفظ کند. با این حال، روند واگذاری مسئولیت بیشتر برای امنیت منطقه ای به قدرت های منطقه ای به یک مساله برجسته تبدیل گشته است. این امر کشورهای خلیج فارس را مجبور می کند تا مرحله آینده را به دقت تحلیل و بررسی کنند، بخصوص از آنجا که امنیت منطقه دیگر صرفا به اندازه نیروهای آمریکایی حاضر وابسته نیست، بلکه به میزان تعهد سیاسی آمریکا به امنیت آنها نیز بستگی دارد. در اینجا، مساله حوثی ها (انصارالله) و دریانوردی در دریای سرخ به عنوان قسمتی از یک تصویر واحد پدیدار می شوند. بدین سبب اگر واشنگتن بسمت کاهش تعدادی از تعهدات مستقیم خود حرکت می کند، سوالی که کشورهای منطقه را نگران می کند این است: توزیع مجدد نقش ها کجا پایان می یابد و خروج از تعهدات از کجا شروع می شود؟ تفاوت بین این دو قابل توجه است و نمی توان آنرا با یک بیانیه یا یک تصمیم نظامی واحد تعیین کرد، بلکه با جهت گیری سیاست آمریکا در دوره آینده مشخص می شود. در این میان عراق، به نوبه خود، سیگنالی عرضه می کند که شایسته توجه است. خروج نیروهای آمریکایی به معنای پایان رابطه آمریکا و عراق نیست، همانطور که پایان یک ماموریت نظامی لزوماً به معنای از بین رفتن نفوذ آمریکا نیست. با این حال، خروج نظامی آمریکا از عراق، ماهیت رابطه میان دو طرف را تغییر می دهد و مسئولیت های امنیتی بیشتری را به دولت عراق واگذار می کند و بحث در مورد توازن قدرت در داخل عراق و رابطه آن با ایران، ایالات متحده و کشورهای خلیج فارس را باردیگر شروع می کند. همه این مسایل در یک سوال خلاصه می شوند: آیا واشنگتن می خواهد به بحران پایان دهد یا شرایط آنرا مدیریت کند؟ تفاوت بین این دو گزینه قابل توجه است. خاتمه دادن به بحران نیازمند توافق است و توافق نیازمند امتیازاتی از طرف همه طرف ها و تضمین هایی است که توافق را پایدار می کند.چشم انداز بحران پس از پایان غیررسمی جنگ و چالش های بزرگ شیخ نشینان از سوی دیگر، مدیریت بحران به هر طرف اجازه می دهد تا اهرم فشار را حفظ کند، زمان بخرد و مواضع خودرا با تغییر شرایط تنظیم کند. این سیاست ممکنست در کوتاه مدت آسان تر باشد، اما احتمال ادامه بحران را بیشتر می کند. در این میان، ادامه بحران برگ برنده های ایران را بیشتر می کند همچون کنترل تنگه هرمز، نفوذ منطقه ای و توانایی رشد هزینه تحریمها برای کل جهان. بنابراین، تهران باید مشخص نماید که چقدر زمان می تواند تحمل کند، همانطور که واشنگتن باید مشخص نماید که چقدر فشار می تواند بدون این که به بار سیاسی و اقتصادی بر دوش خود و متحدانش تبدیل گردد، حفظ کند. اما برای کشورهای خلیج فارس، این مورد حتی حساس تر است، چونکه آنها نمی توانند با بحران طوری رفتار کنند که گویی در دوردست ها اتفاق می افتد. امنیت ناوبری، انرژی، بازارها، مرزها و حریم هوایی، همگی تحت تأثیر هرگونه تغییر در درگیری قرار می گیرند. بنابراین، پایان عملیات نظامی، در صورت وقوع، پایان اضطراب های خلیج فارس نخواهد بود. بنابراین سوال این خواهد بود که نظم بعد از جنگ چه طور خواهد بود، جایگاه کشورهای خلیج فارس در هرگونه تفاهم بین ایران و آمریکا چه طور خواهد بود و چه تضمین هایی می تواند از بازگشت بحران به نقطه صفر جلوگیری نماید. منطقه ممکنست با دوره ای شبیه به آرامش پیش از توافق روبرو باشد، یا ممکنست با دوره طولانی تری از انتظار مواجه شود و البته هنوز شاخصهای کافی برای تعیین جهت چرخش اوضاع وجود ندارد. اما آن چه مسلم بنظر می رسد اینست که گذار از جنگ به بحران، قواعد تعامل را تغییر می دهد. در جنگ، اولویت با عملیات و بازدارندگی است، در حالیکه در یک بحران طولانی مدت، عوامل دیگری نیز نقش دارند: اقتصاد، انتخابات، بازارها، اتحادها، زمان و ظرفیت جوامع برای تحمل تنش مداوم. در اینجا تناقضی نهفته است که باید درنظر گرفته شود. جهان ممکنست سریع تر از آنکه بتواند بحران را حل کند، به آن عادت کند. با گذشت هر ماه، ترتیبات جدیدی برای مواجهه با آن شکل می گیرد، منافعی که به ادامه آن گره خورده است، پدیدار می شود و احساس فوریت برای یک چاره نهائی کاهش پیدا می کند. همه در مدیریت بحران ماهرتر می شوند و اشتیاق کمتری برای خاتمه دادن به آن دارند. بنابراین، سوال واقعی دیگر صرفا این نیست که جنگ چه زمانی پایان می یابد، بلکه اینست که اگر به صورت کامل پایان نیابد و به بحرانی طولانی تبدیل گردد که همه یاد بگیرند با آن کنار بیایند، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ آیا ترامپ زمان و فضای سیاسی برای رسیدن به توافق دارد یا محاسبات انتخاباتی، اقتصادی و منطقه ای، بحران را بسمت تعویق بیشتر سوق می دهد؟ به طور کلی منطقه برای ورود به مرحله ای دشوار به یک جنگ جدید نیاز ندارد. کافی است بحران ادامه یابد، اختلالات دریایی به امری عادی تبدیل گردد، محاصره به قسمتی از محاسبات اقتصادی تبدیل گردد، مذاکرات به فرآیندی لایتناهی و بدون پایان مشخص تبدیل گردد و ایالات متحده تعهدات خودرا بدون تصویر روشنی از سیستم امنیتی جایگزین آنها، از نو تنظیم کند. این شاید پیچیده ترین مرحله بحران باشد: زمانیکه همه از انتظار برای پایان دست می کشند و آغاز به پایه گذاری سیاستهای خود بر طبق این فرض می کنند که بحران ادامه می یابد. همچنین بحران زمانی خطرناک تر می شود که از یک وضعیت موقت به واقعیتی قابل تحمل تبدیل گردد. وقتی بازارها به اختلالات دریایی عادت کنند، کشورها به تحریمها عادت کنند و مذاکرات پایانی نداشته باشند، فشار برای خاتمه دادن به آن کاسته می شود. آن گاه دیگر سوال این نخواهد بود که جنگ چه زمانی پایان می یابد، بلکه سوال این خواهد بود که چه نوع نظم منطقه ای پیرامون بحرانی که پایان نیافته است، شکل خواهد گرفت. منبع: karodaramad.ir 1405/07/14 10:41:13 5.0 / 5 5 تگهای خبر: اقتصاد , بیمه , تصویر , دریا این پست کار و درآمد مورد قبول شماست؟ (1) (0) تازه ترین مطالب مرتبط قیمت طلای جهانی کمی کاهش پیدا کرد بنزین در هند گران گردید واریز مرحله سوم کالا برگ شهریور امروز نوبت کدهای ملی 7، 8 و 9 بازار نفت تحت تاثیر ریسک هرمز و تحول مصرف چین نظرات کاربران کار و درآمد در مورد این مطلب نظر شما در مورد این مطلب نام: ایمیل: نظر: سئوال: = ۱ بعلاوه ۵